حفاظت و مرمت


 

تاريخچه حفاظت و مرمت

ما اولين دوره هاي مرمتي در پاسارگاد و صفه تخت جمشيد را از همان دوره هخامنشيان شاهد هستيم . كارهاي مرمتي و تعميراتي كه در زمان هخامنشيان درست همزمان باساخت و استفاده از بناها انجام مي گرفت بسيار دقيق و ظريف صورت مي گرفته به طوري كه امروزه با اين همه امكانات چنان ظرافت و دقت را در عمليات مرمت وتعمير ديگر شاهد نيستيم .

 دوره دوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

 

از سال 1949تا 1964 م ، علي سامي به عنوان رئيس بنگاه علمي تخت جمشيد تحت نظر اداره كل باستانشناسي ايران مشغول بررسيها و كاوشهايي در پاسارگاد و تخت جمشيد شد و در همين راستا يكسري فعاليتهاي مرمتي نيز انجام داد كه عبارتند از :

الف . سوار كردن قسمتهاي شكسته نقش برجسته ها (در قسمت دروازه هاي كاخ بارعام و اختصاصي) به كمك سيمان.

ب . پر كردن قسمتهاي خالي شده بستها در بناها بخصوص بناي آرامگاه (اين بخش ها توسط آهنربايان ايجاد شده بود.) به كمك سيمان .

ج . ترميم بخشهاي متلاشي شده و همچنين پركردن تركهاي سنگها به كمك سيمان .

  نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام . عكس از علي سامي .

نقش برجسته دروازه قبل از مرمت علي سامي .
 
 

نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام.

نقش برجسته دروازه بعد از مرمت علي سامي .

 

د . بيرون كشيدن درخت روييده شده در سقف آرامگاه .

هـ . احداث سايه بانهايي بر روي نقوش برجسته جهت حفاظت آنها در برابر عوامل جوي .( در تخت جمشيد )[1]

و . همچنين سامي اقدام به بازسازي بخش غربي كاروانسراي مظفري به كمك سنگهاي باقي مانده جهت راه اندازي دفترهيئت باستانشناسي در پاسارگاد نمود.

كاروانسراي مظفري . عكس از سامي ، تاريخ 1959.

 ( ضلع غربي قبل از بازسازي  )
 
 

 

كاروانسراي مظفري .

ضلع غربي بازسازي شده توسط علي سامي .
 
 

 

 

آرامگاه كوروش ، عكس از اشميت ، تاريخ 1935.
نشان دهنده رويش درخت در سقف آرامگاه .


 

  آرامگاه كوروش كبير .
انجام كارهاي مرمتي توسط علي سامي .

 

كشيدن ديوارهايي كنار كاخها جهت حفاظت بناها در برابر تجاوز كشاورزان و مردم.

(امروزه هنوز آثار كمي از اين ديوارها وجود دارد.) 

 

 

[1] اين كار در پاسارگاد بعد از انقلاب در دهة 70 توسط آقاي حسن راهساز مسئول دفتر فني تخت جمشيد انجام شد .

 

 دوره سوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

(  ايزمئو )

 

در سال 1964 م ، فعاليت هاي مرمتي و حفاظتي براي تخت جمشيد ، نقش رستم و پاسارگاد ( و ساير اماكن باستاني فارس ) بر عهده مؤسسه ايتاليايي شرق ميانه و دور ( ايزمئو ) قزلز گرفت تا كار مرمت را به كمك كارشناسان ايتاليايي بناهاي تاريخي و با همكاري اداره كل باستانشناسي ايران به انجام رسانند .

اين گروه به سرپرستي جوزپه تيليا و همسرش آن بريت تيليا پس از انجام مطالعات و بررسيهاي اوليه مشغول انجام فعاليت هاي مرمتي شدند . اين دوره در واقع دوران آغازين سلسله مرمتهاي علمي در پاسارگاد و ساير اماكن باستاني فارس به شمار ميرود .

نمونه هاي مرمتي انجام شده توسط اين گروه عبارتند از :

الف . يكي از روشها و تكنيك هاي مرمتي اين گروه ايتاليايي استفاده از ميله هاي آهني و يا برنزي با ابعاد مختلف براي متصل نمودن قطعات شكسته و يا جدا شده به هم بود .

روش كار به اين صورت بود كه : اول سنگها را با مته هاي مخصوص سوراخ مي كردند . تركها و شكافهاي بلند سنگ را از بيرون با سيمان و برادة سنگي كه از جنس سنگ مورد تعمير بود ، مسدود مي كردند .بعد سيمان مايع را در سوراخها تزريق مي كردند و ميله ها را در بستري از سيمان در داخل سوراخها قرار مي دادند . در صورتيكه فشار بار زياد بود ميله ها را در طول كامل سنگ عبور داده ، در دو سر پيچ و مهره مي كردند . اما در مواردي كه فشار بار كمتري وجود داشت ميله ها را تا طول محدودي داخل سنگ مي كردند .

ب . قطعات كوچك شكسته شده كه سطوح چسبندگي كامل داشتند را با چسب به هم مي چسباندند . در اين مورد گاهي براي اطمينان بيشتر از اتصال به كمك ميله هاي فولادي هم استفاده مي كردند .

ج . براي پر كردن تركها و شكافهاي گسترده در سطح سنگ سيمان مايع تزريق مي كردند . از آنجايي كه سيمان نبايد در سطح سنگ مشخص باشد ، در آغاز با اندازه 2 سانتي متر از بيرون با ماسه و برادة سنگي از جنس سنگ مورد مرمت شكاف يا ترك را مسدود مي كردند و تنها سوراخي كوچك براي تزريق سيمان مي گذاشتند .

د . سوراخهاي كوچكتر را با چسب بي رنگي كه با پودر همان سنگ مخلوط بود ، پر مي كردند .

هـ . براي سرپا نمودن بخشهاي ريخته شده بناها به جاي سنگهاي مفقود شده سنگ جديد كار مي گذاشتند. (مرمت آناستيلوز ) روش كار به اين ترتيب بود كه : پس از بررسيها و جمع آوري قطعات متلاشي شده بخش مورد نظر از آنجاييكه براي بر پا نمودن بخش متلاشي شده وجود قطعات مفقود شده ضرورت مي داشت ، سنگهايي از معادن اصلي سنگهاي اين بناها[1] از جنس و رنگ نزديك به قطعات اصلي موجود مي آوردند و از روي اسناد و مدارك و بررسيهاي تطبيقي انجام شده سنگ را به صورت قطعه مفقود شده با همان شكل و فرم و اندازه تراش داده و براي آنكه نشاني از زمان مرمتي خود داشته باشد با قلمهاي مخصوص هاشورهاي موربي روي اين قطعات جديد ايجاد مي كردند .

اينك به شرح جامع تر كارهاي مرمتي كارشناسان ايتاليايي (ismeo ) كه مشخصاً در مورد بناهاي پاسارگاد انجام داده اند ، اشاره مي كنيم .

 

- تعميرات قبر كوروش توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

در بهار سال 1971 كارهاي مرمتي اين گروه بر روي آرامگاه كوروش آغاز گرديد .

الف . در آغاز تعميرات سيماني دوره مرمتي گذشته ( دوره علي سامي ) برداشته شد . در آنزمان بود كه آسيب هاي جدي وارده به شش طبقه پايه آرامگاه مشخص شدند . همچنين سوراخ بزرگي در بام مثلث شكل آرامگاه ديده شد ، كه اين سوراخ باعث ورود آب باران در سقف شده و به فرسودگي بنا كمك مي كرد . ( همان سوراخ محل رويش درخت بر روي سقف آرامگاه)

ب . قسمتهاي مفقود كه قبلاً باسيمان پرشده بود ( دوره علي سامي ) با الحاق سنگ تازه تعمير گرديد . 12 قطعه سنگ بزرگ براي اين الحاق تهيه شده بود .

ج . حفره هايي كه در اثر كندن بستهاي آهنين در بدنه آرامگاه كوروش ايجاد شده بود و همانطور كه قبلاً اشاره شد ، در دوره سامي با سيمان پرشده بود در بعضي قسمتها با قطعات جديد سنگ پر شدند و در برخي موارد قسمتي از سيمان برداشته شد و براي بخشهاي سطحي باقي مانده به نحوي عمل شد كه كمتر نمايان باشد . اما موفق به پيدا كردن راه حل درستي براي ترميم اين سوراخها نشدند .

د . در مرمت آرامگاه كوروش چون بدست آوردن سنگ از معدن سيوند دشوار بود و به علت نزديك بودن برگزاري مراسم جشنهاي 2500 ساله در اكتبر 1971 م ، از مصالح موجود در بازار شيراز استفاده شد .جنس سنگ بكار برده شده در مرمت از جنس سنگ قديمي نبود و وجود شن زياد در سنگ حجاري را دشوار مي نمود . و از طرفي براي يكنواخت كردن سنگ جديد ناچار به رنگ كردن سنگ جديد بودند و چون سنگ جديد خوب رنگ را جذب نمي كرد لكه هاي سياه در آن باقي ماند .

هـ .  در آن دوره قطعات ستونها – پله هاي درگاهي – سنگهاي ديوار و سنگهاي كف و ... كه براي ساخت مسجد اتابكي در قرن يازدهم ميلادي به كنار آرامگاه آورده شده بود ، نيز طبق دستور اداره كل باستانشناسي ايران به جايگاههاي اصلي خود باز گردانيده شد.

 

كنار آرامگاه كوروش ، ستونها و پايه ستونهاي آماده انتقال به مكانهاي اصلي

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 138 .
 
 

 

همزمان با كارهاي تعميراتي آرامگاه كوروش كارهاي مرمتي در ساير بناهاي پاسارگاد نيز شروع شد .

 

- تعميرات كاخ اختصاصي توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

در كاخ اختصاصي تنها 2 قطعه ستون در جاي اصلي خود باقي مانده بود . بسياري ديگر از قطعات ستونها بر روي سنگ فرش افتاده بود و برخي از ته ستونها احتياج به تعمير داشت . بسياري از قطعات سنگ فرش سفيد از جاي خود كنده شده بودند و يا به بناهاي ديگر انتقال يافته بودند .

الف . در تالار مركزي كاخ پس از بررسي تكه ستونهاي افتاده شده و تعيين مكان اصلي آنها اقدامات لازم جهت نصب آنها بر روي شالي سونهايشان انجام پذيرفت . در مكانهايي كه پايه يا شالي ستونها مفقود شده بودند شالي ستونهاي از سنگ جديد كار گذاشتد .

 

كاخ اختصاصي(قبل از مرمت ايزمئو )

ماخذ عكس : كتاب گزارشهاي باستانشناسي ، علي سامي ، ص130 .
 
 

 

كاخ اختصاصي( در حين مرمت ايزمئو ) .

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .

 

كاخ اختصاصي

 ( بعد از مرمت ) .

 ب . يكي از سنگهاي زير بناي جرزها را در راستاي مدخل ورودي تعمير نموده و سه قطعه سنگ كه در جاي اصلي گذاشته شد را به يكديگر اتصال دادند.

 


تعميرسنگ زير بناي جرز ( كاخ اختصاصی )

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .

 

ج . در ايوان جنوب شرقي كاخ ، شش قطعه از سنگهاي كف ايوان را بجاي اصلي خود قرار دادند و ساير سنگها را باكمك روشهاي گفته شده تعمير كردند .

 

- تعميرات كاخ بارعام توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

از قبر كوروش ده قطعه سنگ فرش ، نه قطعه پايه در و هفده قطعه ستون به كنار كاخ بارعام انتقال داده شد .

الف . در اين كاخ دو قطعه ستون كه قسمتهاي زيرين ميله هاي ستون را تشكيل مي داده بر روي ته ستون در تالار اصلي بر افراشته شد.

  

 

- تعميرات كاخ دروازه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

دراين بنا مشغول به تعمير جرز سر پا ايستاده منقوش به نقش انسان بالدار نمودند .

. در آغاز سيمانهايي كه جرز را پوشانده بود ، برداشته شد . جرز را بلند كردند و سنگ جديد جانشين بخش مفقود شده پايه نمودند و آنرا با قسمت باقي مانده ملحق ساختند و سپس آنرا برروي شالوده اي كه از شفته سيماني ريخته بودند قرار دادند

 

- تعميرات آرامگاه كمبوجيه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

قسمت اعظم اين بنا فرو ريخته بود و تنها ديوار باقي مانده آن در سمت شمال غرب قرار داشت ( همانطور كه امروزه مي بينيم .). اين ديوار بواسطه وضع بد شالوده ها بطرز خطرناكي به اندازه 30 سانتي متر به عقب كج شده بود و سنگهاي اطراف و زير دهانه در خطر سقوط قرار داشتند . در سال 1968 در اين برج تعمير موقتي صورت گرفت .وقتي خاكها را از پاي ديوار برداشتند معلوم شد كه در گوشه غربي سنگها فقط روي چند سانتي متر مربع تكيه داشته است .

الف . نخست ديوار پشتبندي مركب از سنگهاي كوچك مستطيل شكل در گوشه غربي ساخته شد .

ب . سپس داربستي فلزي بر پا نموند تا ديوار را از پشت نگهدارد و همچنين بستهاي آهني به شكل h در دهانه در قرار دادند تا از فرو ريختن سنگها پيشگيري شود .

 


آرامگاه كمبوجيه ( قبل از نصب داربست )

ماخذ عكس : كتاب پاسارگاد ، علي سامي ، ص51 .
 

 


آرامگاه كمبوجيه  ( بعد از نصب داربست ) .

 

در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) محدوده كنوني محوطه ضبط و با نام محوطه تاريخي پاسارگاد حصاركشي شد . تا آثار محوطه از گزند آسيبهاي وارده از طرف عوامل انساني ( مثل كشاورزي ، بريدن سنگها و ... ) و دامي در امان مانده و حفاظت شود.

از ديگر كارهاي انجام شده در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) كشيدن مسير بازديد آسفالته كنوني در محوطه تاريخي پاسارگاد مي باشد . كه اين عمل اشتباه باعث پاره و چند تكه شدن آبروها و ايجاد صدمات جبران ناپذير ديگري به اين مجموعه گرديده است .

پس از وقفه اي چند ساله به خاطر تحولات انجام شده در نظام سياسي كشور ما از سال 1358 شاهد آغاز دوران چهارم مرمت در محوطه تاريخي پاسارگاد هستيم .

 

[1] براي تخت جمشيد سنگها را از كوه رحمت آورده اند ولي در پاسارگاد به علت كمبود وقت به خاطر بركزاري جشن 2500 شاهنشاهي از سنگهاي موجود در بازار شيراز ( كه مرغوبيت چندان خوبي هم نداشت ) استفاده كرده اند . ( البته در بناي آرامگاه كوروش )

 دوره چهارم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

(،دفتر فني ميراث فرهنگي مرودشت (تخت جمشيد) )

 

سال 1984 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بوسيله داربست فلزي و ايرانيت بر روي نقش انسان بالدار .

 

پوشش نصب شده بر روي نقش انسان بالدار

  


 
 
سال 1986 م ، ديوارچيني دور پايه ستونها و درگاهها در كاخ بارعام و كاخ دروازه با آجر و ملات سيمان و پر كردن آن با ماسه بادي و اندود كاهگل بر روي آن و فرش كردن كف درگاههاي كاخ دروازه با آجر و مهار موقت كردن قطعات باز شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله سيم بوكسل .

نمونه حفاظت پايه ستونهاي كاخ دروازه
 
 


سال 1987 م ، سوراخ كردن و مهار قطعات از هم جدا شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله ميله هاي پولادي كه از دو سر پيچ و مهره شده است .

بخشهاي  مهار و تقويت شده تنها ستون ايستاي كاخ بارعام .
 

ديتايلي از پيچ و مهره
 
 

كروكي از چگونگي فرم پيچ و مهره نمودن قطعات  .

 

 

سال 1988 م ، مرمت و پيچ و مهره كردن نقش برجسته انسان بالدار .

سال 1990 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بر روي دروازه هاي منقوش كاخ بارعام و اختصاصي .

نمونه پوششهاي نصب شده در پاسارگاد
 
 


سال 1991 م ، پياده كردن قلمه هاي ستون كاخ بارعام به پايين و تعمير و لقمه گذاري شالي ستون و سوار كردن مجدد قلمه هاي ستون .

 

تعميرات انجام شده در پايه و شالي ستون كاخ بارعام .
 
 


سال 1993 م ، ترميم پوششهاي آجري و كاهگلي پايه ستونهاي كاخ بارعام و دروازه .

سال 1996 م ، نصب تابلوهاي راهنما براي محوطه تاريخي پاسارگاد .

سال 2000 م ، نصب داربست جهت ايجاد پوشش حفاظتي براي آرامگاه كوروش كبير .

 دوره پنجم فعاليتهاي حفاظتي و مرمتي در پاسارگاد

( دفتر فني پاسارگاد (بنياد پژوهشي پارسه – پاسارگاد ) )

 

سال 2002 م ، برداشت نقشه دقيق و آسيب نگاري آرامگاه كوروش كبير به روش دستي و ترسيم كامپيوتري. 

سال 2002 م ، راه اندازي محوطه فني پاسارگاد ( مركز پژوهشي پاسارگاد ) .

سال 2002 م ، آسيب نگاري كلي محوطه تاريخي ، آغاز برداشت و مستند نگاري كاخ دروازه .

سال 2002 م ، پاكسازي بناها و اطراف آنها از خار و علف هاي هرز .

پاكسازي اطراف آبروها

بعد از پاكسازي

 


سال 2002 م ، پاكسازي دقيق كف كاخ دروازه و عاري ساختن آن از هر گونه گياه.(جهت جلوگيري از تخريب بيشتر سنگها)

 

قبل از پاكسازي

در حين پاكسازي


بعد از پاكسازي


مراحل پاكسازي كف كاخ دروازه 
 

 

سال 2002 م ، ريختن ماسه بادي در ميان شكافها و درزهاي سنگ پس از پاكسازي . ( جهت جلوگيري از رويش گياهان و جلوگيري از جمع شدن و يخ زدگي آب در ميان شكافها و تركهاي سنگ .)

ريختن ماسه بادي بعد از پاكسازي  .

 


 سال 2002 م ، نصب تابلوهاي پلكسي گلاس جهت معرفي بناهاي محوطه تاريخي پاسارگاد .

مراحل نصب تابلوهاي پلكسي گلاس 
 
 

 


سال 2003 م ، ادامه برداشت و آسيب نگاري كاخ دروازه .

برداشت كاخ دروازه
 
 

 

سال 2003 م ، پاكسازي اطراف كاخها و بناها از خار و علفهاي هرز .

قبل از پاكسازي كوشك

در حين پاكسازي

پاكسازي كوشك  

 


سال 2003 م ، طراحي و اجراي مسير ورودي در مجموعه بناهاي محوطه به كمك زدن حفاظهاي مركب ميله و طناب .


زدن حفاظ اطراف بناها


سال 2003 م ، انجام فعاليتهاي پژوهشي پيرامون شكل گيري روستاي مادر سليمان و تحولات محوطه تاريخي به منظور ايجاد تقويم تاريخي پاسارگاد.

سال 2003 م ، آسيب نگاري و آسيب شناسي جرز انسان بالدار – برداشت آبروهاي باغ سلطنتي .

 

آسيب نگاري جرز انسان بالدار
 
 

 


سال 2003 م ، پاكسازي كف بناها از خار و خاشاك و خاكهاي انباشته شده در سالهاي گذشته .

 

پاكسازي كف كاخ اختصاصي

 


سال 2003 م ، از 23 سپتامر ( از آغاز مهر 1382 ) شروع دوره جديدي از مرمت آرامگاه كوروش . كه اين دوره مرمت شامل :

1-    برداشت مرمت هاي سيماني باقي مانده و لقمه گذاري با سنگ از همان جنس

2-    برداشتن گلسنگها و ...

 

سال 2003 م ، پاكسازي و آماده سازي كاروانسراي مظفري جهت انجام امور حفاظتي و همچنين انجام تعميرات اوليه .

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

معرفی آثار


آثار پيش از تاريخ و آثار پيش از دوره هخامنشي

دشت خرم پاسارگاد از زمان هاي بسيار كهن مورد توجه ساكنان بومي فارس بوده و رونق آن در زمان هخامنشيان به معني آغاز زندگي در آن جا نبوده است. نقشه هاي قديمي پاسارگاد نشان از سكونت گاه هايي متعدد در گوشه و كنار دشت دارند كه متعلق به دوران هاي مختلف هستند .

ازهمه مهمتر، كاوش هاي مرحوم سامي درچند مكان پيش از تاريخ دشت مرغاب ، آثار متعلق به فرهنگ پيش از هخامنشيان آن ناحيه رامشخص كرده است . آثار پيش از تاريخ در جنوب ده كردشول (يكي از روستاهاي جلگه پاسارگاد) و حاشيه پلوار در دوتلان ، تل خاری ،‌ شمال تپه تخت سليمان و حاشيه غربی رودخانه پلوار و نيز در شمال غربی « محوطه مقدس » يافته شده است

آثار دوران هخامنشی

آرامگاه كوروش

معماري آرامگاه

اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.

از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.

قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .

در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.

اندازه اتاق آرامگاه 11/3*17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.

اين اتاق در گذشته درسنگي داشته است. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1  متر مي باشد. هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است.

قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است.

در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته،استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند.

1.پلان آرامگاه

 
 

2.شمال شرقي


3.جنوب شرقي


4.جنوب غربي


5.شمال غربي

نقشه هاي شماره (1،2،3،4،5 ) :

آرامگاه كورووش بزرگ و چهار نماي بناي مذكور .

ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ.
 

 


اسامی آرامگاه

اين آرامگاه، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . . »

مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم. اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »

ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ  كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند. حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است،وي مي نويسد:مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . .  صفحه 180»

ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد.


كـــــــاخ دروازه

كاخ دروازه يا كاخ R استروناخ يا كاخ نقش برجسته دار هرتسفلد، دروازه پاسارگاد به شمار مي رفته و در منتهي اليه مجموعه كاخ ها در فاصله 200 متري جنوب شرقي كاخ بارعام واقع شده است.طرح آن به صورت تالاري بوده مستطيل شكل، به طول 5/28 متر و عرض 5/25 متر كه داراي دو رديف چهارتايي ستون بلند و چهار درگاه بوده است. درگاه هاي شمال شرقي و شمال غربي اصلي بوده اند و دو درگاه ديگر فرعي.

كاخ دروازه 
 

تالار كاخ دروازه اطاق شكوهمندي بوده با وسعت 542 متر مربع و سنگ فرشي از تخته سنگهاي خوش تراش سفيد مرمرين داشته كه بعدها همه را از جا كنده و برده اند، زيرستونها مكعب هاي مضاعف يا دو پله اي با قاعده اي متجاوز از 2*2 متر و ارتفاعي 160 سانتي متر بوده است كه از سنگ سياه نيك تراشيده شده، درست كرده بودند و روي آنها را شالي از سنگ سياه پاكتراش ولي بي پيرايش گذارده و قلمه هاي ستون را همچون استوانه اي بلند و بي پيرايه بر آنها نهاده بودند. با توجه به خصوصيات بنا،ارتفاع دروني تالار به 16 متر رسيده است. ستونها گويا از گاوهاي دو سر درست شده بودند كه رويشان به سوي درگاههاي اصلي بوده است.

ديوارهاي تالار بسيار كلفت بوده و در داخل تا حدود 70 سانتي متر ازاره بندي (ازسنگ سپيد) شده بودند و در خارج داراي نيم جرزهاي پهن چند پله اي بوده اند كه بر استقامت آنها مي افزوده.درگاه هاي اصلي ظاهراً در حدود 9 متر بلندي،حدود 20/3 متر پهنا و 5/4 متر عمق داشته اند.

كف درگاه از سنگ سياه خوب تراشيده پوشيده شده است و جرزهايي از سنگ سفيد مرمر نما داشته اند كه بر هر كدام نقشي وجود داشته است. چنان مي نمايد كه در اين هم بمانند«دروازه ملل» در تخت جمشيد،جرزهاي درگاه ورودي به نقش گاو بالدار آراسته بوده است. در درگاه هاي فرعي كه در ميانه دو جناح طولي تالار تعبيه كرده بودند،جرز و كف از سنگ سفيد بوده و هر درگاه 80/1 متر پهنا و 55/1 متر عمق داشته است. بر هريك از چهار جز اين دو درگاه نقش يك موجود طبيعي يا خيالي و بلاي سر آن كتيبه اي سه زباني (فارسي باستان، عيلامي و بابلي) به خط ميخي تراشيده بودند. از اين چهار نقش اصلي،تنها يكي، در شمال غربي،مشهور به صورت انسان بالدار، باقي مانده است.


پـــلان كـــــــاخ دروازه
ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ .
 
 


ازآنجا كه اين كاخ دروازه پاسارگاد محسوب مي شده،مي توان تاريخ آن را به دوره اول كوروش نسبت داد،اما وجود تأثير شديد هنر فنيقي در نقش انسان بالدار و آثار هنر لوديه ي و ايواني در تراش سنگ ها، ما را متوجه تاريخي جديدتر مي كند و زمان برآوردن كاخ را به 540 تا 530 ق.م مي كشاند.

 


نقش انسان بالدار

اين نقش در اصل به كتيبه سه زبانه اي مزين بوده كه نوشته ای با اين مضمون داشته :« من كوروش،شاه هخامنشي ».

نقش حجاري شده بر جرز درگاه شمال غربي كاخ دروازه معرف به نقش انسان بالدار



 اين نقش براي اولين بار در بازديد جيمز موريه و سرويليام اوزلي در سال 1811م ثبت شد،قبل از اينكه توسط سررابرت كرپورتر در 1818م و مجدداً به وسيله تكسيه و كست در حدود سال 1840م به دقت طراحي شود.

آخرين بازديد كننده قديمي كه نوشته ميخي را در جاي اصلي آن بر بالاي نقش ديد، جان اوسشر بود كه در اوايل سال1861م از پاسارگاد بازديد كرد و بعد از مدتي،وقتي كه عكاس پيشگام اشتولتز در سال 1874م از پاسارگاد ديدار كرد،تمام بخش فوقاني نقش از جاي خود برداشته شده بود. نقش برجسته نشان دهنده مردي است با ريش انبوه و چهار بال.كه رو بسمت چپ يعني به سوي مركز بنا دارد. اين مرد تاجي دارد كه به يك كلاه شياردار كاملاً چسبيده به سر،وصل است. تاج بر روي شاخهاي بلند و تابدار يك قوچ حبشي،بين دو مار كبري پشت به هم كه هريك گوي كوچكي را به نماد خورشيد بر سر دارند،قرار گرفته است.

بخش اصلي اين تاج شامل سه دسته گل ني است كه هريك از آنها گوي خورشيد را بر فراز داشته و با پرشتر مرغ احاطه شده اند. سه حلقه خورشيدي با دايره هاي متحدالمركز، درانتهاي دسته گل ني قرار دارد. اغلب اين تاج را به نوع aTEf منسوب كرده اند و همچنين آن طور كه اشميت خاطر نشان كرده،نمونه اي از تاج مصري hmhm است كه از دوره اختاتون به بعد رايج گرديد. اندام اين نقش به ردايي يكسر و حاشيه دار ايلامي ملبس است كه از روي بازوي راست مي گذرد و حاشيه هاي لباس با نقش روزت ختم مي شود. بدن نقش به صورت نيم تنه كامل مي باشد. و در پشت ان چهاربال ديده مي شود كه بر گرفته از هنر آشوري مخصوصاً در «نگهبان بالدار و جادويي» كاخ سارگن دوم در خرس آباد دانسته اند. نظريه هاي متفاوتي در راستاي هويت بخشي به اين نقش مطرح شده است.آيا اين نقش كوروش است؟  آيا فروهر است؟ يا نمايش شاه است به حالت روحاني؟ يا مفهوم ديگري دارد؟

با توجه به اينكه نام كوروش در كتيبه مفقود شده بالاي آن ذكر گرديده گرايش بيشتر به نظريه اول وجود داشته كه همان «ذوالقرنين» يعني دارنده دو شاخ سنتهاي اسلامي و قران مي باشد. سامي احتمال مي دهد اين پيكر مظهر فروهر ميباشد، زيرا نوعي روحانيت و الوهيت در نقش مي بيند و آن را همتاي روحاني كوروش مي داند، شاپور شهبازي با جنبه تخيلي كمتر نقش را به نوعي نمايش آرماني از كوروش كبير نسبت مي دهد. اما بر مبناي نوشته هاي هرودت كه « ايرانيان خدايان خود را تصوير نمي كردند» قبول اينكه نقش بالدار به يكي از خدايان بومي تعلق داشته دشوار است.

5 6


5- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي چارلز تكسيه ، حدود 1840 م ) . ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .

6- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي رابرت كارپرتر ، حدود 1818 م ). ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

كاخ بارعام

بقاياي ساختماني را كه ايرانيان« ديوان خانه » مي خواندند و هرتسفلد آن را « كاخ ستون دار » ناميده ( چون يك ستون آن بر جاي مانده است ) و استروناخ از آن به عنوان كاخ S يُاد کرده و بعداً به « كاخ بارعام» مشهور شده در 1250 متري شمال شرقي آرامگاه كوروش واقع شده است. « كاخ بارعام » مشتمل بر يك تالار مركزي و چهار ايوان در اطراف آن بوده است. تالار كاخ بنايي رفيع و مستطيل شكل بوده با طول 35/32 متر، عرض 14/22 متر و ارتفاعي كه تا بام به 18 متري مي رسيده است . سقف آن بر 8 ستون (در دو رديف چهارتايي) استوار بوده است.

کاخ بارعام.

 در اين كاخ هم دو نوع سنگ سياه و سفيد آهكي بكار رفته است، زير ستونها سنگ هاي سياه و شالي و قلمه ستونها (قلمه 12 متري مشتمل بر 4 تكه) از سنگ سفيد مرمر نما بوده است.


تنها ستون پابرجاي كاخ بارعام و پايه و شالي و قلمه همين ستون



 

 سر ستون ها هم به شكل جانوران و سر از سنگ سياه بوده ؛ آثاري از سر ستون هاي شير ، شيردال ( شير شاخ دار ) و گاو و اسب يافته اند. سرستون هاي اسب مانند خاص اين بنا مي باشد.

نمونه سرستون مكشوفه در كاخ بارعام
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
 
 
ديوارهاي تالار از خشت خام بوده و اطراف نماي آن را ازاره بندي يا گچ كاري كرده بودند. كف تالار از دو طبقه سنگفرش پوشيده شده است. طبقه زيرين از سنگ سفيد زبره تراش و به قطر 48 سانتي متر بوده است، و روي آن طبقه دوم از سنگ سفيد مرمر نماي بسيار تراشيده به قطر 44 تا 50 سانتي متر و از تخته سنگهاي بزرگ بوده كه تقريباً همه آنها را در دوران بعدي به جاهاي ديگر( به ويژه مسجد اتابكي و كاروانسراي اتابكي) برده و بكار گرفته اند.

پلان كــاخ بارعـــام.
 
 


درميانه هر يك از چهار ديوار ، در گاهي از سنگ سياه به پهناي 206 سانتي متر و عمق 162 سانتي متر تالار را به ايوان  جانبي وصل كرده است. جوانب اين درگاه را نقوشي آراسته،آنچه باقي مانده در دو جرز درگاه شرقي و دو در شمالي و جنوبي است.

نقوش درگاه جنوب شرقي : مردي برهنه پاي با جبه ای كه با زينتي چون فلس هاي ماهي آراسته شده و دامني كوتاه در جلو و مردي كه پاي و سم گاو دارد و دمي بسيار آراسته و مزين به گل و در دست چوبي گرفته كه سر آن در عقب به درفشي منتهي گرديده است. جهت پای اين دو نشان می دهد که رو به سوی ايوان تالار می رفته اند .

نقوش در گاه شمال غربي : پاهاي برهنه يك انسان را نشان مي دهد كه جلو يك هيولا راه مي رفته . اين جانور پاهايی چون چنگال عقاب داشته و ردايی بسيار آراسته پوشيده است .

نقوش درگاه جنوب غربي : بقاياي نقش سه مرد برهنه پاي بلند جبه را نشان مي دهد كه سه جانور سم دار را به دنبال مي كشند.

نقش برجسته هاي درگاه جنوب شرقي كاخ بارعام
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
 
  

ننقش برجسته هاي درگاه شمال غربي كاخ بارعام.
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

 

هر يك از چهار ايوان را دو جرز سنگي متقارن بوده كه الوار پيشاني سقف بر روي آنها قرار مي گرفته است. درون اين جرزها براي كاستن وزن آنها گود شده و اين گودي خود باعث تحكيم ديوار خشتي - كه از درون آنها آغاز مي شده - گرديده است.

در ايوان جنوبي (جنوب غربي) كتيبه اي برروي جرز باقي مانده است اين كتيبه داراي چهار سطر است دو سطر اول نزديك به هم هستند و داراي يك متن فارسي باستان كه بدين گونه خوانده مي شود:

«اَدُمُ كورش خشايُثي يُه هُخامنشي يُه» : « من كوروش(ام)،شاه،هخامنشي.» روايت ايلامي و بابلي هريك يك سطرند و بازگو كننده همين مطلب هستند. به احتمال  بسيار  روايات ايلامي و بابلي را كوروش نگاشته و روايت فارس باستان را داريوش افزوده است.

جرزهــــــاي سنگي موجود كــاخ بـارعـــام .
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
 
  

از چهار ايوان كاخ،ايوان شمال شرقي بزرگتر از همه است. كه داراي دو رديف ستون هر رديف 24 تا مي باشد. ايوان جنوبي 28 ستون،در دو رديف 14 تايي و داراي دو اتاق قرينه بوده است. تاريخ ساخت اين كاخ را به سالهاي 546 تا 530 ق.م تخمين زده اند.

 كاخ اختصاصي

در 230 متري شمال غربي« كاخ بارعام » و شمال شرقي« بوستان پاسارگاد » بقاياي كاخی واقع است كه مختصات يك بناي مسكوني را دارد و از اين روي به « كاخ نشيمن » يا « كاخ اختصاصي» شهرت يافته است. استروناخ اين کاخ را کاخP می نامد .تا آغاز سده بيستم چون تنها يك جرز سنگي از اين كاخ بيرون از خاك بود،آن را « كاخ جرزدار » مي ناميدند. طرح اين كاخ مستطيلي به طول 76 متر و عرض 42 متر ميباشد با تالاري 30 ستوني (6*5رديفي) با يك ايوان داراز 40 ستوني (20*2رديفي) در شرق و ايواني ستوني (12*2) درغرب بوده است. هرايوان دو اتاقي جانبي هم داشته است. دو درگاه بزرگ تالار را به ايوان متصل كردند كه در مركز قرار نگرفته و از سمت شمال واقع شده اند.

پلان كــــاخ اختصـــاصي .
 
 

 
كف بندي در اين كاخ قابل توجه است مي توانيم مرمت هاي دوره هخامنشي را ببينيم به طوري كه هرجا رگه اي در سنگ بوده تعمير كرده اند و وصله هاي هخامنشي تا كنون باقي مانده اند. زير ستون ها همه مكعبي دوپله اي هستند. امر غريبي كه در مورد اين ستون ها مي توان اشاره کرد اين است كه همه آنها فقط تا ارتفاع حدود 190 سانتي متر (از روي شالي) باقي مانده اند و هيچ اثري از قلمه بالايي ستون و يا سرستون يافت نشده است. از سوي ديگر،مشخصات معماري مخصوصاً ارتفاع جرز سنگي موجود(درگوشه جنوب شرقي ايوان شرقي) نشان مي دهد كه هر يك از ستون ها احتمالاً 10 متر ارتفاع داشته است. با توجه به مقداري قطعات گچي قوس دار و مزين به رنگ هاي مختلف كه در درون خاك هاي انباشته شده در تالار يافته اند،اين احتمال وجود دارد كه در طرح اصلي بناي اين تالار فقط بخش زيرين ستون ها را از سنگ ساخته بودند و بقيه آنها را از چوب ساخته و رويشان را با گچبري مزين آراسته اند. اين گچ اندود، رنگ هاي بسيار درخشان آبي لاجوردي، زرد (زرين)، سرخ و سفيد، سبز مسي و فيروزه اي داشته است و يقيناً روشني و زيبايي خاصي به تالار مي بخشيده.

  

نماهايي از كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

 


هريك از درگاه هاي اصلي را از يك تخته سنگ سياه خوب تراشيده درآورده و به نقوش برجسته مزين كرده بودند. كناره هاي درگاهها را همچون قابي براي نقوش برجسته به صورت مقعر نگه داشته اند. بر هر جرز،صحنه اي از «گذر شاه» نقش كرده بودند كه شاه را درلباس پارسي و چكمه هاي بي بند پارسي جلوه گر مي ساخت در حالي كه عصا در دست،پيشاپيش مستخدمي از تالار خارج مي شد. بر روي چين هاي لباس شاه كتيبه اي به خط ميخي و به سه زبان عيلامي،بابلي و فارسي باستان كنده شده كه شخص تاجدار را به عنوان « كوروش،شاه بزرگ،يك هخامنشي » معرفي مي كرد. پيداشدن قطعه اي از يك كتيبه محصور در خطوط موازي،نشان مي دهد كه احتمالاً سه زباني بالاي جرز، برفراز نقش شاه و مستخدمش هم كنده شده بوده. جزئيات تزييني اين نقوش،قاب دور آنها،آثار استعمال ابزارهاي سنگ تراشي و صيقل زني و استعمال زر و زيور آلاتي كه در سنگ نشانده اند،همه بيانگر مشخصات هنر دوره داريوش بزرگ، به ويژه حدود 510 ق.م است و به همين جهت مي توان تعيين كرد كه اين نقش بنا به فرمان داريوش بر درگاه ها حكاكي شده است. اگر چه طرح كاخ ، نوع سنگ فرش ، انواع جرزها ، ستون ها و ايوانها همه از زمان كوروش وجود داشته است.

 

نقوش درگاه شمال غربي كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

 

 
تنها جرز جنوب غربي تالار بر پاي مانده است كه مانند جرز كاخ بارعام داراي كتيبه اي سه زباني در چهار سطر به خط ميخي همه در بردارنده معناي«من،كوروش،شاه هخامنشي» هستند.

كتيبه ميخي جرز كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

آرامگاه کمبوجيه ( زندان سليمان )

در حاشيه شمالي محوطه كاخ ها در سلطه ويرانه ها ديواره ( برج ) سنگي بلندی با ارتفاعي نزديك به 14 متر قرار گرفته است. اين ساختار به شدت آسيب ديده و به زندان سليمان معروف است. نزديكترين نمونه مشابه به آن كعبه زرتشت در نقش رستم است. اما برج ، زندان سليمان ساختة زمان كوروش و يا كمي پس از اوست ولي« كعبه زرتشت اثري است از داريوش » .

 

نمـاي آرامگاه كمبوجيه  ( زندان سليمان ) .
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .



 

نقشه آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان  
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
 


 درمورد كاربرد اين بنا سخنان بسيار گفته شده، اما سه نظريه طرفداران زيادي يافته است. يكي اينكه اين بنا آتشكده بوده ، دوم اينكه آرامگاه بوده و سوم اينكه محل نگهداري اشياء بسيار مهم سلطنتي (مثل رداي كورش و تاج و درفش او) بوده است.

شهبازي پس از ارائه دلائلي در رد اولين و سومين فرضيه مي گويد: « ما در آرامگاه بودن اين برج شكي نداريم و چون تاريخ ساختن آن را حدود 530 يا كمي ديرتر مي دانند ، آنرا آرامگاه كمبوجيه فاتح مصر مي شماريم »

     آرامگاه كمبوجيه  ( زندان سليمان )

سامي نيز معتقد است كه شايد قبر كامبوزيا (كمبوجيه) بوده است و توضيح مي دهد كه :«كامبوزيا شهريار عصباني و تند مزاج و مقتدر و فاتح مصر پس از اقامت سه سال در آنجا هنگام مراجعت از مصر به ايران در اكباتان خود را كشت. تاريخ نويسان قديم راجع به قبر او كه كجا بوده چيزي ننوشتند و پاره اي از باستان شناسان معتقدند شايد آثار خرابه هاي سنگي بين نقش رستم و تخت جمشيد كه مثل كعبه زرتشت ساختمان شده و اينك معروف به تخت گوهر است، قبر كامبوزيا بوده است، ولي اين تصور بعيد ميرسد زيرا تخت جمشيد و نقش رستم در اواسط سلطنت داريوش آباد گرديد ده دوازده سال پس از مرگ كامبوزيا توجه دربار بدان سو معطوف گرديد و منطقي نيست كه چند سال جسد كامبيز را بلاتكليف گذارده باشند.

از نظر معماری استروناخ با مقايسه با كعبة زرتشت نشان مي دهد كه اين دو تا شباهت ظاهري دارند و در بسياري از جزئيات، تفاوتهاي چشمگيري ميان اين دو وجود داشته است و در همة اين تفاوت ها ، كفة ظرافت و دقت برج پاسارگاد وزين تر است . خصايص سنگ تراشي و نكات فني و احتمال ذكر نام كورش در كتيبه اي كه بقاياي آن را به برج پاسارگاد منسوب مي كنند ، همه حاكي از تاريخ ميان 540 تا 520 ق.م.است در حالي كه جزئيات فني « كعبه زرتشت » حاكي از تاريخي در حدود 520 تا 500 ق.م ميباشد.

كعبه زرتشت ( در نقش رستم )

آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان )

تــــل تخت

در شمال جلگه پاسارگاد و مشرف به تمام اين قصور و باغات بر روي تپه كه متجاوز از 50 متر از سطح جلگه ارتفاع دارد بقاياي ديوار سنگي عظيمي مربوط به يك ساختمان ديده مي شود كه از هر كجاي اين جلگه و از راه بين شيراز و اصفهان هويدا است و از لحاظ بكار رفتن سنگ هاي عظيم و جسيم آن را مورخين بعد از اسلام بنام تخت سليمان گفته اند.

 

تصوير  تل تخت ( تخت سليمان )

 

 اين صفه كه از سنگ هاي كوه پيكر زيبا تراش تشكيل گرديده مثل ديوارهاي سنگي تخت جمشيد صفه وسيعي را در حدود 6000 متر مربع تشكيل مي دهد ، توده هاي خاك انباشته شده روي آن و ساير علائم مي رساند كه روزي بر فراز اين صفه مرتفع همان طوري كه معمول به ادوار باستان بوده كه ساختمان هاي مهم را روي بلندي مي ساختند بناهايي متعلق بدربار سلطنتي و تخت شاهنشاهي كورش بوده است.

نقشه  تل تخت ( تخت سليمــان )
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
 

به گفته مورخين صفه تل تخت در آغاز توسط کوروش برای احداث مجموعه ای همچون تخت جمشيد در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگ کوروش مکان احداث مجموعه پارسه ( تخت جمشيد ) به محل کنونی تخت جمشيد انتقال يافت و به حکم داريوش تل تخت حکم يک دژ نگهبانی به خود گرفت .

استروناخ براي تل تخت كه به تخت سليمان نيز مشهور است چهار دورة معماري در نظر گرفته است و مي گويد :« در گسترة بيش از دو هكتار ، شواهد معتبري از وسعت و كيفيت فعاليت هاي ساختماني سنگي كورش را بدست آورده ايم (دورة اول) ، مداركي از ساختمان خشتي كه ميتوان آن را از اواخر قرن ششم تا اوايل قرن سوم ق.م تاريخ گذاري نمود (دورة دوم) ، نشانه هاي اشغال در قرون سوم – دوم ق.م (دورة سوم) و بعد از فترتي طولاني ، نشانة استقرار هاي استحكاماتي صدر اسلام (دورة چهارم). »

 

 بوستان پاسارگاد

همچنان كه مورخين قديم گفته اند؛آرامگاه و كاخ هاي كوروش در ميان باغ بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتي چمن زار و خرم واقع بوده كه توسط آب گزرهاي ( آبروهای ) متعددي كه از رود پلوار مي آوردند، سيراب مي شده. اين محوطه زيباي سر سبز را بوستان پاسارگاد ( باغ سلطنتی ) مي خوانيم.

نقشه باغ سلطنتي پاسارگاد
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
 


طرح بناهاي پاسارگاد تك ساختمان هايي را نشان مي دهد كه از چهار جانب باز و گشاده بوده اند و بنابراين محوطه ديدشان مي بايست چشمگير و خرم باشد. از همين روي، ميان طرح كاخ ها و نقشه آب نماهاي بوستان و خيابان هاي آن وابستگي دقيقي مشخص شده است.

بخشي از آبروهاي باغ سلطنتي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

.
 
 
شكي نيست كه آبراهه هاي متعددي ار پلوار به سوي دشت كشيده بودند، اما آثارشان را به زحمت مي توان تشخيص داد. اين آبراهه ها با تشكيل سدهايي (كه به سرپرستي سايكي و ديگران از بقاياي آنها چيزهايي يافته اند) به وجود آمده و از همين جهت،معلوم مي شود كه بر پلوار پل هايي نيز زده بودند. آثار يكي اين پلها در 150 متري غرب « كاخ دروازه »‌ هنوز يافت مي شود.

پل باغ سلطنتي پاسارگاد



نقشه پل باغ سلطنتي پاسارگاد
   ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

 
دو تك بناي A (در جنوب شرقي بوستان) وB   (در 120 متري شمال شرقي«كاخ دروازه») مركز ثقل اين محوطه خرم بوده و خيابان هاي پهن و ظاهراً پردرخت اين تك ساختمان ها را به كاخ هاي ديگر پيوسته است . تك ساختمان  A   كه استروناخ از آن به كوشك A ياد كرده اطاقك مستطيل (5/10*9/7 متر) داشته كه سقف آن بر دو ستون استوار بوده و در شرق و غرب دو ايوان كوچك يك ستوني و در شمال و جنوب رواقي چهار ستوني داشته و تك بناي B يا كوشك B دارای اطاقكي چهار ستوني به وسعت 10*12 متر بوده و دو ايوان شرقي و غربي اش نيز چهار ستون بوده،اما ايوانهاي شمالي و جنوبي هر يك دو ستون داشته است. امروزه چيزی جز بقايای بستر اوليه ( کف اوليه ) و در برخی موارد کف دوم اين کوشکها چيزی از آنها باقی نمانده است .

کــــــوشــــــك

محوطه مقدس ( سكوهاي نيايشگاه )

از تل تخت در حدود يك كيلومتر بطرف شمال غربي كاخ خصوصي كورش در پشت تپه دو سنگ تو خالي و پس از آن تل خاكي ظاهر مي گردد (دسترسي امروزه به اين  قسمت از داخل محوطه نمي باشدو از جاده اي كه به روستاي ابوالوردي مي رود ميسر مي شود) . دو سنگي كه آن را معبد  يا آتشگاه يا مذبع گفته اند هر كدام بترتيب 20/2*20/2 متر و 60/2*60/2 متر اندازة قاعده هاي آن است كه بفاصلة 9 متر از يكديگر قرار گرفته اند ارتفاع آنها 60/1 متر و يكي ازآنها داراي 8 رديف پلكانهاي يكپارچه سنگي است ولي پلكانهاي ديگر از بين رفته است.

نقشه  نماي سه بعدي محوطه مقدس
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .

 


اختلاف اندازه ي كه در اين دو قطعه سنگ مجوف ملاحظه مي شود مدركي بدست اهل تحقيق مي دهد كه معتقد شوند اين دو سنگ براي آتشكده يا منظور مذهبي ديگري بنا شده زيرا دو سنگ آتشكده واقع در نقش رستم نيز داراي دو پاية سنگيست كه يكي از ديگري كوچكتر است.

شالوده سكوي جنوبي شامل يك تا سه قطعه سنگ بزرگ است كه در زير مكعب اصلي ، با حدود 90 سانتي متر عمق قرار گرفته است.

استروناخ در شمال اين سكو كاوشهايي انجام داده كه بقاياي كف فرش شدة خشتي را پيدا كرده است. كه شهبازي عقيده دارد كه اينجا بصورت صفه اي بي سقف براي نيايش و مراسم قرباني و تشريفاتي به كار مي رفته است.

 

  سكوهاي نيايشگـــاه
ماخذ: پاسارگاد ، شهبازي 
 

 تنگ بلاغي

تا حدود نيم قرن پيش محوطه باستاني پاسارگاد در مسير شاهراه اصلي فارس به شمال قرار داشت. آنچنان كه روايتهاي بازديد كنندگان متفاوت مشخص مي كند ، جاده باستاني مسير رودخانه پلوار را در نزديكيهاي تخت جمشيد و استخر دنبال كرده و نه فقط از دره هاي وسيع سيوند و سعادت آباد ، بلكه از معبر باريك صخره اي تنگ بلاغي نيز مي گذشت. يك كاروانسراي بزرگ در نزديكي دهانه جنوبي معبر قرار داشت و 25 كيلومتر شمال آن تحت سلطه آرامگاه كورش بود.

تصاويري از راه شاهي تنگ بلاغي .
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد


براي تمام بازديد كنندگان متقدم جنوب ، اولين ديد از پايتخت كوروش،  از منظر باريك خروجي شمالي به گلوگاه پر درخت تنگ بلاغي ميسر مي شده است.

در اين نقطه ، در جايي كه رودخانه در اوج طغيان خود مي توانست هر مانعي را در ته دره باريك از ميان بردارد و آنجا كه ساحل غربي آن در بيشتر موراد صخره هاي عمودي تشكيل مي دهد ، شاهراه باستاني معبري را كه جسورانه در صخره ها، 30 متر بلند تر از كف رودخانه بريده شده و بيش از 25 متر طول دارد اشغال مي كند، برش سنگي جاده در بعضي نقاط در ضلع داخلي ، بيش از 10 متر ارتفاع دارد و تقريباً 70/1 متر عرض دارد كه حدودآ براي عبور يك حيوان با بار آن كافي است.

شيارهاي بلند ناشي از قلم سنگ تراشي در روي برش صخره ها در هر طرف جاده، شاهدي بر مقاومت سنگ آهكي تيره و ميزان سختي كار اين جاده است. در اين مورد گاهنگاري دقيق امكان پذير نيست ولي احتمالاً كار بزرگي مانند اين در پاسارگاد، در دورة هخامنشي عملي بوده است.

تنگ بلاغي ، نقشه و برش جزييات سنگ كاري در كوه
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .



پاسارگاد دوران هخامنشي بعد از کوروش بزرگ

آنچه مسلم است شهر پاسارگاد جه زماني كه كورش و نياكان او حكمران ايالت پارس و انشان بودند و چه هنگامي كه خود او فاتح دنياي متمدن و قديم مشرق گرديد مركز فرمانروايي و پايتخت او و نياکانش بوده است ولي عمر آن نيم قرن بيش دوام نيافت و با ساخته شدن كاخ هاي با شكوه و جلال تخت جمشيد و شوش در سال 518 ق.م پاسارگاد ديگر اهميت پايتخت بودن را از دست داد. ولي پيوسته مورد علاقة و احترام شهرياران بعد از كورش بود و بطوري كه پاره اي از مورخين نوشته اند شاهان هخامنشي تاج گزاري خود را با تشريفات مفصل و خاصي برگزار مي كردند و نوشته اند كه شاه در روز تاج گزاري لحظه اي ردای كوروش را مي پوشيده است و اين كار علامت اين بوده كه شاه نو بايد در نيك كرداري و آباداني و توسعه كشور چون كوروش كوشش نمايد. پس شاه انجير خشكي مي خورد و قدري شير با سركه مي نوشيد و اين كار نيز نشانة آن بود كه نوش شاهي با نيش نگهداري آن توأم و هر آنكه را خواهد بايد تحمل اين را نيز بنمايد.

 با تمركز دربار سلطنتي در تخت جمشيد توجه به پاسارگاد كاسته شد و درنتيجه اهميت و رونق اوليه را از دست داد. با اين حال ما شاهد ساخت و ساز بعد از كورش در پاسارگاد هستيم بنا به شواهد بسياري از كاخ ها را داريوش كامل كرد و در تل تخت ما هم از دوره داريوش اثر داريم و هم از خشايارشا (كتيبة خشايارشا در تل تخت ).

سامي اين حدس را بيان كرد كه مورد توجه  پاره اي از دانشمندان نيز قرار گرفته و آن اين است كه پاسارگاد بعد از كوروش كبير علاوه بر اينكه محل تاجگذاري شاهان بوده مركز علوم و محل اجتماع و پرورش دستوران ، روحانيون و مغها بوده است كه در آنجا تربيت شده و به ساير ساتراپ نشينها اعزام مي شده اند.

كتيبه خشايار شا در تل تخت .

ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

 

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

تاريخچه محوطه تاريخی پاسارگاد

نام و وجه تسميه پاسارگاد

نزديك به دويست سال از اثبات مشهد مادر سليمان به عنوان آرامگاه كوروش و دشت مرغاب به عنوان پاسارگاد قديم مي گذرد و در اين مدت نيز درباره صورت و معني «پاسارگاد» سخنان بسياري عنوان شده است. نخستين كسي كه اظهار نظر كرده است هرودوت مي باشد او می گويد كه«پاسارگادي» نام مهمترين طايفه و عشيره پارسيان بوده است و هخامنشيان از اين طايفه برخواسته اند.

نخستين كسي كه نام پايتخت كوروش را ياد كرده ، كتزياس پزشك يوناني داريوش دوم و اردشير دوم هخامنشي است كه در ايران مي زيست و لابد به اين نام آشنايي كامل داشته است. وي نوشته است كه كوروش در « نزديك پاسارگاد» بر آخرين پادشاه ماد پيروزي يافت.

پس از او آريستبولوس، از ياران اسكندر مقدوني، مي گويد كه اين سردار «گنج پاسرگاد» را تاراج كرد.استرابو جغرافيانویس و مورخ سده اول ميلادي و همچنين نيكلائوس دمشقي و پليانوس از پاسارگاد نام برده اند،پليني مي گويد:«رودخانه اي است به نام سيتپ.گانوس كه اگر بر آن هفت روز كشتي برانند به شهر پاسارگاد مي رسند.پلوتارخوس، كنتوس، كوريتوس و استفانوس بيزانسي كه در سده يازده و دوازده ميلادي مي زيسته از پاسارگاد نام برده اند. چنانچه مي بينيم يك دسته از روايات باستاني نام شهر را« پاسارگاد» دانسته و دسته ديگر آن را با «پارس ، پرس» ارتباط داده اند تا جائيكه به عنوان نمونه ويليام اوزلي كه در 1810 تا1812 به همراه نماينده بريتانيا در ايران بود در سفر نامه خود تخت جمشيد و پاسارگاد را يكي مي داند و مي گويد كلمه «پرسه پليس» را به نادرست ياد كرده اند و آن « پارسه گرد» بوده يعني « نشيمنگاه پارسيان» .


در بررسي نوشته هاي صاحب نظران بطور كلي مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه:

- نام اصلي شهر پاسارگاد چيزي شبيه« پُسُر گَد» بوده و رابطه اي ميان اين نام و«پارس» نيست.

- نام پاسارگاد از اسم قبيله شاهي پارسيان يعني قبيله «پاسارگاد» گرفته شده كه « گران گرزان» (پُسُر يا پُزَر يا پُچُرُ به معني گران و سنگين و گَرُ يا گدا به معني گرز مي باشد) معني مي داده است.

- و نيز نوشته اند كه پاسارگاد در اصل پس از كادرش يعني پشت كوه اركادر بوده است.كوه اركادر را داريوش كبير ضمن نبشته هاي ميخي خود در بيستون ( بند 11 از ستون اول ) ذكر كرده است.

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

جغرافيای اقليمی

باتوجه به نمودارهاي تهيه شده از اطلاعات خام مربوط به ايستگاههاي سينوپتيك، باران‌سنجي و كليماتولوژي سازمان هواشناسي كشور در منطقه و ايستگاههاي همجوار كه در مقياس كلان تجزيه و تحليل شده‌اند و برداشت ميداني در فصول مختلف سال و بررسي تراكم و كيفيت پوشش گياهي موجود سه ميكروكليماي عمده در محدوده مشخص شده در مقياس خرد تعيين شده است.
ـ خرد اقليم دشتي 
 ميزان بارندگي در اين ميكروكليما متوسط بوده و داراي آب و هواي معتدل سرد است. از ديگر ويژگيهاي اين ميكروكليما مه صبحگاهي و شبنم فراوان بويژه در پائيز و زمستان و يخبندان صبحگاهي در زمستان مي‌باشد. در فصل بهار و پائيز نيز تندبادهايي همراه با گرد وغبار با جهت غالب جنوب به شمال مي‌وزند و به تبع آن قابليت رؤيت كاهش مي‌يابد. پوشش گياهي كشتزارها و مراتع موجود داراي دوره رويش كوتاه تا متوسط هستند.
ـ خرد اقليم رودخانه‌اي
 حاشيه رودخانه بدليل بالا بودن سطح تبخير و ظرفيت  گرمايي ويژه و جريان مداوم آب، آب و هواي معتدل و مرطوبتري  نسبت به ميكروكليماي دشتي و تپه‌اي دارد.

ـ خرد اقليم تپه‌اي 
 به دليل وضعيت توپوگرافي زمين، نحوه پراكنش تپه‌ها در شمال منطقه و قرارگيري آنها در مقابل جهت وزش باد اصلي، محوطه بادگيرتري نسبت به دشت ايجاد شده است. جريان سريع هوا و اختلاف ارتفاع از ميزان رطوبت موجود كاسته و دماي خرد اقليم فوق را نسبت به خرد اقليم ديگر كاهش مي د‌هد.  در اين خرد اقليم آب و هواي سرد خشك تا نيمه خشك حاكم است و دوره رويش گياهان كوتاهتر از دو خرد اقليم ديگر است.

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

جغرافيای طبيعی دشت پاسارگاد

موقعيت و ناهمواريها

استان فارس در مسير اصلي ارتفاعات زاگرس قرار گرفته است. اين ارتفاعات از شمال غرب ايران، مرز مشترك ايران و تركيه شروع و تا تنگه هرمز با جهت عمومي شمال غرب ـ جنوب شرق امتداد يافته و بصورت ديوار عظيمي نواحي مركزي را از نواحي غربي جدا ساخته است.

بخشي از استان فارس در زاگرس چين‌خورده يا بيروني است و بخش اندكي از آن در زاگرس مرتفع یا زاگرس داخلي قرار دارد. بدليل قرارگيري استان فارس در مسير ارتفاعات زاگرس عوارض طبيعي چشمگيري در منطقه يافت مي‌شود. در چشم‌انداز اوليه بر استان مشخص مي‌شود كه نواحي شمالي از نظر توپوگرافي مرتفع‌تر از نواحي جنوبي و جنوب شرقي و غربي است.نواحي مرتفع عمدتاً در زاگرس مرتفع قرار دارند و بخش اعظم استان در زاگرس بيروني يا چين‌خورده است. از طرفي گسل‌هاي اصلي به موازات محور چين‌خوردگي واقع شده‌اند.

ناهمواريهاي استان با تبعيت از روند اصلي زاگرس داراي جهت شمال غرب ـ جنوب شرق مي‌باشند. اين ناهمواري‌ها در قسمت‌هاي شمالي اكثراً مرتفع است. بعنوان مثال كوه دنا با 4276 متر و كوه سفيد با 3942 متر در ارتفاعات شمالي استان واقع‌اند.

ارتفاعات منطقه عموماً توسط دره‌هاي طولي كوچك و بزرگي در امتداد شمال غرب ـ جنوب شرق از يكديگر جدا مي‌شوند و در نواحي شمالي بدليل دوران پيدايش و شكل‌گيري داراي ستيغهاي بلند و دره‌هاي عميق با شيب تند مي‌باشند، در حاليكه در نواحي جنوبي گذشته از ارتفاع كم داراي دره‌هاي باز و شيب كم و قله‌هاي گنبدي شكل هستند. ارتفاعات استان عمدتا متعلق به دوران دوم و سوم زمين‌شناسي هستند و بدلیل تكرار رخساره‌هاي يكنواخت در اين منطقه و عدم فعاليت‌هاي آذرين جنس كوه‌ها عموماً آهكي بوده و در نواحي جنوب و جنوب شرقي بدليل نزديكي با حوزه مركزي ، گنبدهاي نمكي در سطح وسيعي وجود دارند كه عمدتا از سنگ‌هاي تبخيري تشكيل شده‌اند.

در محدوده حوزه تخت‌جمشيد مهمترين ارتفاعات بشرح ذيل مي‌باشند:

-         كوه رحمت با 2602 متر ارتفاع

-         كوه آق تپه با 2083 متر ارتفاع

-         كوه سيوند با 2600 متر ارتفاع

-         كوه سپيدان با 2584 متر ارتفاع

 

در محدوده حوزه پاسارگاد مهمترين ارتفاعات بشرح ذيل مي‌باشند:

-         كوه بلاغي با 2300 متر ارتفاع

-         كوه كله بدي ( تله بند ) با 2515 متر ارتفاع

-         امتداد شمال غربي كوه ول با 2015 متر ارتفاع

گذشته از ارتفاعات مذكور تعدادي بسيار زيادي از ناهمواري‌ها در منطقه وجود دارند كه داراي ارتفاع زياد و عموماً بيش از 2000 متر هستند كه در اين بخش از ذكر نام و موقعيت انها خودداري شده است.

 

دشتها

در بين ارتفاعات استان دشت‌هاي كوچك و بزرگي وجود دارد كه بصورت باريك و بلند در امتداد محور چين‌خوردگي‌ها قرار دارند. اين دشت‌ها از رسوبات نرم مارني و سيليسي و واريزه‌ها انباشته شده‌اند. شيب آن‌ها به تبعيت از شيب كلي ارتفاعات است ليكن در برخي موارد عوامل محلي اين نظم را برهم مي‌زنند. در دامنه ارتفاعات نوار باريكي از واريزه‌ها انباشته شده كه از نظر توپوگرافي مرتفع‌تر از دشتهاست كه با شيبهاي مختلف به نواحي مركزي دشت منتهي مي‌شوند.

دشت‌هاي منطقه كلاً زماني كف دريا بوده و همگي تقريباً مسطح و هموار و با شيب كم مي‌باشند. رسوبات عمده دشت‌ها از نوع رسوبات دانه‌ريز درياچه‌اي و رسوبات آبرفت‌هاي دوران چهارم كه بيشتر از نوع رس و ماسه‌اي است در سطح منطقه به وفور يافت مي‌شود كه داراي قابليت نفوذ كم آب در بعضي از قسمت‌هاي خود مي‌باشند.

دشتهاي منطقه بدليل برخورداري از خاك مناسب و آب فراوان و شيب مساعد از توان بالايي براي توليدات كشارزي برخور دارند. در اثر وجود منابع فوق، منطقه بعنوان يكي از مناطق مستعد كشاورزي در كشور محسوب مي‌شود.

بهترين دشت‌هاي استان در نواحي شمالي و مركزي قرار دارند و دشتهاي جنوبي و شرقي بدليل شور بودن و ريزشهاي جوي كمتر از جمعيت‌پذيري و توان اقتصادي كشاورزي پايينتري برخوردارند.

 

رودها و درياچه‌ها

بواسطه كوهستاني بودن منطقه و وجود دشت‌هاي فراوان در بين ارتفاعات و بسته بودن آنها، چاله‌ها و زمين‌هاي پستي بوجود آمده كه حوضه‌هاي آبريز رودهاي فصلي و دائمي را در منطقه تشكيل مي‌دهند. در سطح استان حوضه‌هاي بسته‌اي نظير درياچه طشك بختگان، مهارلو، كافتر، فامور و غيره وجود دارند كه حوضه آبريز رودهاي مناطق همجوار خود را تشكيل مي‌دهند.

در كنار درياچه‌هاي دائمي، در زمان پر آبي حوزه‌هاي بسته ديگري بصورت فصلي در سطح استان چهره خود را نمايان مي‌سازند، بعنوان نمونه درياچه‌هاي كاريان، دشت ارژن، كفه خنج در دشت خنج از نمونه مذكور مي‌باشند، وسعت استان و وجود ارتفاعات و ورود توده‌هاي باران‌زاي مديترانه‌اي به منطقه باعث گرديده كه در سطح استان رودهاي دائمي و فصلي فراوان يافت شود. جهت عمومي رودخانه‌هاي استان به تبعيت از جهت ناهمواريها و شيب منطقه بوده بطوريكه اكثراً از شمال و شمال غرب و جنوب غربي بطرف جنوب و جنوب شرقي جريان دارند. با توجه به رژيم زمستانه بارندگي و ذوب شدن برف‌ها در ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت رودهاي منطقه داراي بالاترين حجم آب ممكن در سال بوده و فراواني آب و عدم استفاده صحيح از آن در اين زمان منجر به ايجاد سيلاب‌هاي شديدي در منطقه مي‌شود. مهمترين رودهاي استان عبارتند از رودخانه كر كه به حوزه درياچه بختگان طشك مي‌ريزد و رودهاي پرآب ديگري همچون شاپور، دالكي، مندد، رودبال و زهره كه از داخل يا خارج استان سرچشمه گرفته و بعد از طي مسيري نه چندان طولاني به مصب نهايي خود يعني خليج فارس مي‌ريزد.

در محدوده حوزه رودخانه پاسارگاد كه در تداوم رودخانه مرغاب از كوه‌هاي شمال شرقي منطقه سرچشمه مي‌گيرد در شرق حوزه تاريخي پاسارگاد جريان داشته و در مسير خود در جنوب حوزه به رودخانه كردشول تغيير نام مي‌دهد. رودخانه كردشول پس از عبور از تنگه بلاغي به رودخانه سيوند تبديل شده و امتداد آن در دشت تخت گوهرواقع در شمال تخت‌جمشيد بطرف جنوب غربي جريان دارد.

از سوي ديگر بهره‌برداري و استفاده از اينگونه جريان‌هاي سطحي در منطقه نسبت به كل منابع آب موجود بسيار كم بوده و همين امر باعث شده كه هيچگونه رابطه منطقي بين ميزان بهره‌برداري از آب‌هاي سطحي و زيرزمين وجود نداشته باشد. عدم استفاده از آبهاي سطحي و نبود بندها و شبكه‌هاي زهكشي و كانال‌كشي در منطقه باعث افزايش بهره‌برداري از منابع آب زيرزميني گرديده و همين عمل منجر به پايين رفتن عمق آب‌هاي زير زميني گرديده است.  

پوشش گياهي

شرايط متنوع آب و هوايي، تركيب فيزيكي و شيميايي خاك بدليل شرايط توپوگرافي و مكانيسم تخليه و عدم تخليه آب‌هاي سطحي و زيرزميني در كنار ارتفاع متوسط از سطح دريا جامعه گياهي و رويشي متنوعي را در منطقه بوجود آورده است.

منطقه بدليل قرارگيري در عرض‌هاي جغرافيايي پايين و گرماي زياد و واقع شدن در كمربند خشك بياباني فاقد پوشش گياهي غني بوده و پوشش گياهي موجود نيز بدليل عوامل مختلف منجمله ناهمواري‌ها متفاوت مي‌باشد. مجموعاً در سطح منطقه سه نوع پوشش گياهي غالب ديده مي‌شود. مناطق مرتفع بدليل برخوردار بودن از آب و هواي مرطوب داراي پوشش گياهي از نوع جنگل‌هاي نواحي خشك بوده و درختان عمده در اين مناطق عبارتند از: درختان بلوط، مازو، چنار، زبان گنجشك و گياهاني همچون خار شتر، شيرين بيان، جغجغه، لرك، تلخ بيان و انواع گون .

نواحي مرتفع و كوهستاني بعنوان چراگاه‌هاي طبيعي مورد استفاده كوچ نشينان قرار مي‌گيرد كه بدليل چراي بيش از حد فرسايش شديد خاك را در پي داشته است، .

نواحي تخت مركزي داراي نوع پوشش گياهي استپي است و در حوزه‌هاي بسته و نيمه باز بدليل عدم تخليه آب گياهان مقاوم به شوري رشد و نمو مي‌يابند.

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

جغرافيای طبیعی دشت پاسارگاد

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

پاسارگاد

پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند.

موقعيت جغرافيايي پاسارگاد در كشور ايران .
 

دشت مرغاب يا جلگه پاسارگاد را رودخانه پلوار سيراب مي كند . بخاطر همين رودخانه پلوار ، جلگه پاسارگاد هميشه بارور و نشيمنگاه اقوام بوده است.

محوطه باستانی پاسارگاد در 138 كيلومتري شيراز،در فاصله سه كيلومتري جاده آسفالته شيراز به آباده قرار دارد.دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده، همانطور که اشاره شد ، به نام دشت مرغاب ناميده مي شود و مساحتي تقريباً 20*15 كياومتر و ارتفاعی حدود 1200 متر از سطح دريا دارد.

موقعيت قرارگيري پاسارگاد نسبت به روستاهاي اطراف و نسبت به جاده اصلي شيراز به آباده

ماخذ : سازمان نقشه برداري كل كشور .
 
 

 

پاسارگاد را راهي شاهي به تخت جمشيد و شوش پيوند داده، هرتسفلد و ديگران آثار اين راه را در جلگه مرغاب يافته اند كه از شمال وارد مي شده و از مغرب تل تخت مي گذشته و به كنار آرامگاه كورش مي آمده و سپس يكراست به تنگ بلاغي مي رسيده. بعدها اين راه به طرف شرق كشانده شده است، به گونه اي كه جادة شاهي اصفهان- شيراز از سمت شمال،از دو سه كيلومتري مشرق رودخانة پلوار به جنوب و جنوب شرقي سرازير مي شده و در جنوب شرقي به تنگ بلاغي مي رسيده است. از ميان اين راه ، جاده اي عمومي به دهكده مادر سليمان يا مرغاب مي رسد كه اكنون به روستای به نام پاسارگاد معروف است و پس از گذر از پلي فلزي ( تازه احداث ) ، يكراست به سوي آرامگاه كوروش مي رود تا از آن جا به شمال و شرق پيچيده و آثار ديگر را دور زند.

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :

 

  

 
پاسارگاد
 
شهر «پس اركادريش» يا به قول هرودوت و كت زياس مورخان يونانى «پاسارگاد»، بنا به گزارش شادروان على سامى بر اثر كاوشگرى وى در سال هاى ۱۳۳۱ و ۱۳۳۸ خورشيدى در اين شهر كهنسال آثارى به كهنگى هزاره پنجم پ.م و هزاره سوم پ.م يافت شده كه حاكى از سكونت آدميان شهرنشين در اين سرزمين بوده از جمله آثارى شبيه به هنر عيلامى از بن  خاك در شهر پاسارگاد نيز يافت شده است از ديدگاه علم باستان شناسى اين شهر در سال هاى دورتر از بنيانگذارى آن زيستگاه نياكان كورش بزرگ به لحاظ وجود دو رشته آب كافى از رود پلوار يا رود سيوند تنگ بولاغى (محل احداث سدى كه بنيانگذارى خواهد شد) و رود مرغاب و چند چشمه ديگر سرزمينى سبز و خرم بود. ماركوارت و پى ترژوليوس يونگه همواره شهر پاسارگاد را با نام واقعى آن به حقيقت شهر پس اركادريش خوانده اند، زيرا داريوش بزرگ در بند ۱۱ ستون يك سنگ نبشته بزرگ بيستون كه در دانش باستان شناسى سند رسمى به شمار مى  رود، خاستگاه گئوماته مغ غيرزردشتى را سرزمين پى اى سى و ودايا پيرامون كوه اركادريش خوانده است يعنى همان كوهى كه امروز شهر پاسارگاد يا شهر پس اركادريش را در كنار گرفته است زيرا داريوش شاه مى گويد:  «پس از آن مردى مغ گئوماته نام از پ اى سى يا و ودايا برخاست كوهى اركادريش نام، چون از آنجا برخاست چهارده روز از ماه ويخن (اسفند) گذشته بود.» شهر پاسارگاد در سال هايى دور از پايتخت شدن نخستين شاهان هخامنشى يعنى كورش بزرگ و پسرش كبوجيه به وسيله ساكنان باستانى آن بنيانگذارى شد و سپس پارسيان نياكان دو پادشاه فوق الذكر به تدريج در پس كوه آركادريش واقع در پهن دشت مشهد مرغاب امروز اين شهر كهن و هفت هزار ساله را گسترش داده و در اين شهر به فرمانروايى پرداختند و به همين دليل است كه اين شهر باستانى به شهر پس اركادريش نامور گرديد. شهر پس اركادريش يعنى شهرى كه در پس كوه آركادريش بنيانگذارى شده است و سپس اين شهر محل استقرار دولت پارسى  تبار هخامنشى و نخستين پايتخت دولت شاهنشاهى هخامنشى گرديد. پايتخت بودن اين شهر تا سال مرگ كبوجيه پسر كورش كه در اسفند سال ۵۲۳ پ.م روى داد ادامه داشت و در طول اين مدت چيش يا اى پش شاه پارس و پسرانش اريارمن و كورش يكم و فرزندان آنان به عنوان پادشاهان پارسى دست نشانده شاهان ماد بر قلمرو پارس حكومت مى كردند.
لازم به توضيح است كه شاهان دست نشانده و فرمانبردار پارس خويشاوند قوم فرمانرواى ماد بر سرزمين ايران باستان به شمار مى آمدند چون تاريخ نويسان ايرانى تبار آن دوران كه هرودوت پدر تاريخ به وجود آنان در كتاب خويش اشاره كرده ظاهراً تاريخ كهن ايران نگاشته شده از سوى آنان در حمله گجستگ اسكندر به ايران كه در سال ۳۳۴ پ.م روى داد از ميان رفت، لذا آنچه كه ما امروز از تاريخ ايران باستان در اين دوران مى دانيم مرهون سنگ نبشته و گل نبشته   هاى موجود بازمانده از آن دوران و تاريخ نويسى مورخان بيگانه از جمله پدر تاريخ به نام هرودوت و گزنفون وژ وستن و پيروز بابلى يا بروس و كتزياس و همچنين مرهون كاوش كاوشگران از طريق آگاهى از يافته هاى زير خاكى آن دوران است و لازم به يادآورى است كه بيگانگان به گاه تاريخ نگارى به جاى كاربرد واژه هاى پارسى باستان با اندك دگرگونى هايى در واژه هاى پارسى باستان از اين واژه ها به صورت كاربرد در زبان هاى يونانى و رومى بهره مى گرفتند از جمله به جاى واژه هاى ميثر به معناى خورشيد و روشنك از واژه هاى ميترا و ركسانا در گزارش هاى خود بهره گرفتند. از اين رو از شهر پس اركادريش ياد شده در سنگ نبشته بزرگ بيستون به وسيله داريوش بزرگ با نام پاسارگاد يا پاساركاد در گزارش هاى تاريخى خود ياد كرده اند و چون كبوجيه پادشاه هخامنشى و فرعون سلسله بيست وهفتم مصر باستان پس از آگاهى از كودتاى مذهبى در شهر پاسارگاد دانست گئوماته يا به پندار من «گاو ماد» كه يكى از روحانيان و مغ غيرزردشتى بود به يارى برادرش پادزيت رئيس امور دربار شاهى كبوجيه با سوءاستفاده از غيبت وى بر تخت شاهان هخامنشى تكيه زده، شاه نگونبخت هخامنشى در راه بازگشت شتاب آلود خويش از كشور مصر به شهر پاسارگاد در سرزمينى به نام شام در حالى كه به علت رخداد ناهنجار فوق الذكر در شرايط روحى بسيار نامطلوبى قرار داشت، بر اثر زخم خوردگى ناشى از پارگى غلاف شمشير نوك شمشير به كشاله ران وى هنگام پياده شدن از اسب برخورد كرده و در نتيجه عفونت ناشى از آن پيش از رسيدن به شهر پس اركادريش يا پاسارگاد در آخرين روزهاى ماه اسفند ۵۲۳ پ.م درگذشت و بنا به قولى پيكرش به شهر پاسارگاد آورده و در آنجا طبق مراسم سنتى پارسيان به گور سپرده شد. گئوماته كه در اين هنگام به تزوير و توطئه با نام برديا پسر كهتر كورش بزرگ به تسخير مركزهاى حساس شهر پاسارگاد به يارى برادرش پرداخته بود بر تختگاه شاهان پارس تكيه زد و خود را به دروغ برديا پسر كورش بزرگ خواند۱ و در حالى كه پادزيت مغ برادر گئوماته همانند گذشته سمت رئيس دربار شاهى را عهده دار بود و مغان غيرزردشتى كودتاگر به سرپرستى پادزيت و گئوماته نبض اداره امور كشور پارس و ماد را در دست گرفتند و در نتيجه بر اثر اين كودتاى مذهبى بار ديگر قوم ماد غيرزردشتى كه در شكست استياگ شاه ماد از كورش دوم نامور به كورش بزرگ، سرزمين ماد و پارس و تختگاه قوم غيرزردشتى ماد را از دست داده بودند بار ديگر زمام امور كشورهاى پارس و ماد را در دست گرفتند و پس از رخدادهاى ديگرى كه شرح آن در اين مقام ضرورتى ندارد در تاريخ ۱۰ مهر ۵۲۲ پ.م شوراى براندازى متشكل از هفت تن از رئيسان خاندان هاى بزرگ پارس به سرپرستى داريوش بزرگ كه در آن زمان فرزند يكى از هفت نفر سران خاندان بزرگ هخامنشى بود عليه حكومت گئوماته قيام كرد و در تاريخ ۱۵ مهر ۵۲۲ پ.م حكومت هفت ماه و ۳ روزه گئوماته مغ را سرنگون ساخت و پس از تاريخ ۱۵ مهر ۵۲۲ پ.م و صدور دستور قتل عام سران كودتا به سرپرستى پادزيت و گئوماته و ديگر مغان غيرزردشتى به وسيله داريوش بزرگ تحت نام عيد ماگافونى يا عيد مغ كشى تحقق يافت كه در تمام دوران شاهى دويست و بيست ساله هخامنشيان در روز پانزده مهر سال عيد ماگافونى در سراسر پارس برگزار مى شد. مقارن آغاز شاهى داريوش بزرگ پارسه شهر را كه به غلط تخت جمشيد خوانده مى شود و ۵۸ كيلومتر با شهر پاسارگاد فاصله دارد به تدريج با يارى صنعت گران و استادكاران ايرانى و استادكاران ملل تابع دولت هخامنشى داريوش بزرگ به عنوان پايتخت شاهان هخامنشى بنيانگذارى كرد. بنابراين از آغاز پادشاهى چيش يا پيش شاه پارس از نيمه نخست سده هاى هفتم پيش از ميلاد شهر پس اركادريش يا پاسارگاد تا سالمرگ كبوجيه يعنى پايان اسفندماه ۵۲۳ پ.م پايتخت شاهان هخامنشى بود. شهر پاسارگاد گور كورش بزرگ و كاسان دانه به پندار من گيلانى نژاد اهل كشور مارد در دروازه ورودى شهر پاسارگاد قد برافراشته و اين آرامگاه مقدس و به اعتبار خوشنامى و جوانمردى و سياست هاى انسان دوستانه درون  مرزى و برون مرزى كورش بزرگ كه در متون مذهبى دنياى باستان و گزارش تاريخ نويسان جهان از آن صفات به عنوان صفات پيامبرگونه ياد شده اينك به عنوان يك سند ارزنده و يادمانه اى ارزشمند از مفاخر ملى قوم ايرانى در تاريخ جامعه كل بشرى از اين آرامگاه و سرزمين پاسارگاد ياد شده و امروز اين آرامگاه در دشت گسترده ولى بى رونق شهر پاسارگاد ديده مى شود كه از اين شهر هفت هزار ساله به عنوان تختگاه بنيانگذار سرسلسله شاهنشاهى هخامنشى يعنى كورش بزرگ ياد شده است. كورش بزرگ آن انسان ستوده و والا و بى نظيرى است كه يهوه خداى اسرائيل در تورات او را شاهين و فرستاده خود و مامور گسترش دادگرى در جهان خوانده است.۲ جالب اينكه سرپرسى سايكس مى نويسد: «من سه بار شخصاً به زيارت اين آرامگاه رفته و مختصر تعميرى هم در آن نمودم... ديدن آرامگاه اصلى كورش شاه بزرگ و شاهنشاه جهان مزيت كوچكى نيست. من چقدر خوشبخت بودم كه به چنين افتخارى نايل شدم... آيا براى قوم آريايى هيچ بناى ديگر نيز هست كه برتر از آرامگاه بنيانگذار شاهنشاهى پارس باشد؟» شهرى كه ديروز كورش بزرگ و كبوجيه از اين شهر بر جهان معلوم و متمدن دنياى باستان آن روزگار فرمان مى راندند، ولى امروز اين شهر ستمديده به اعتبار بى توجهى برخى از فرزندان و ساكنان خويش كه در تخريب آثار باستانى آن شهر كوشيده اند همچون تك درختى خشك و بى سايبان در گوشه اى از استان فارس خموش و افسرده و بى رونق چشم حسرت و اندوه به پهن دشت مشهد مرغاب دوخته است ولى خوشبختانه گور كورش بزرگ و كاسان دانه ساخته شده از سنگ آهك و بر بلنداى هفت پلكان دور تا دور و سرتاسرى جاى گرفته و لازم به توضيح است كه عدد هفت عددى است مقدس كه مورد احترام در نزد بسيارى از ملل دنياى باستان به ويژه در آيين مزديسنا حتى پيش از ظهور زردشت و پس از او قرار داشته، چون عدد هفت در آيين مزديسنا مقدس به شمار مى آمد از اين رو به پندار من، وجود هفت پله مورد اشاره زيربناى آرامگاه كورش بزرگ و كاسان دانه نشانگر اين امر است كه كورش بزرگ و همسر ماردى وى به آيين و كيش مزديسنا و به احتمال قوى به كيش زردشت مومن و معتقد بودند و دليل استوار كردن آرامگاه كورش بزرگ و همسرش كاسان دانه بر هفت پله سرتاسرى كه دور تا دور آرامگاه كورش و همسرش را فراگرفته داراى منشاء مذهبى و گرايش او و همسر ماردى وى به آيين مزديسنا بوده است و در كنار آرامگاه كورش بزرگ بنا به گزارش آريان مورخ اهل آسياى صغير۳ و گزارش آريستو بول دوست و مورخ همراه اسكندر نيز كه در زمان تسخير پارس همراه او بود در سنگ نبشته اى به خط ميخى كه ظاهراً خط ميخى پارسى بود كورش بزرگ با بيانى فيلسوفانه و اندرزگونه خطاب به آيندگان چنين اندرز داده است: منم كورش فرزند كبوجيه فرمانرواى آسيا كه دولت پارس را بنا كردم. بر زمين كمى كه تن مرا در برگرفته رشك مبر. متاسفانه برخى به ويژه ساكنان شهر پاسارگاد كه تا ۱۵۰ سال اخير همانند بسيارى از مردم ايران از هويت ملى خويش ناآگاه مانده بودند و اين خط ميخى پارسى يا خط ميخى عيلامى را به علت اينكه هنوز خط ميخى به وسيله لاسن فرانسوى و گروت فند آلمانى و در نهايت به وسيله سر هنرى راولينسن انگليسى خوانده نشده بود، اين گونه نوشتارهاى ارزشمند را خط جادو پنداشته و بدين دستاويز، بسيارى از نبشتارهاى ارزشمند باستانى ديگر از جمله نبشتار بالاى پيكره مرد بالدار را در شهر پاسارگاد از ميان برداشتند و اين نبشتار كورش بزرگ كه او ضمن پندى حكيمانه خود را بحق بنيانگذار دولت پارس خوانده، مورد ملاحظه شخص آريستو بول تاريخ نويس همراه اسكندر در شهر پاسارگاد قرار گرفته بود. آريستو بول كه شخصاً آرامگاه كورش بزرگ و محوطه اين آرامگاه را ديده بود و همچنين ديگر مورخان دوران باستان از جمله آريان مورخ اهل آسياى صغير كه در سده دوم ميلادى مى زيسته و استرابون زايچه سال ۴۰ پ.م و كنت گورث كه در سده يكم ميلادى مى زيست و همچنين پلوتارك اين مورخان در آثار بازمانده از خود گزارش مى دهند كه در محوطه اين آرامگاه درختان گوناگون به صورت پارادايس يا پرديس يا فردوس كه به معناى باغ بهشت است، ديده مى شد و جويبارى نيز در محوطه اين آرامگاه وجود داشت و ساختمانى هم در كنار آرامگاه كورش بزرگ و كاسان دانه در شهر پاسارگاد بنا شده بود كه در آن ساختمان كه اينك نابود شده و از بين رفته، مغى به عنوان نگهبان آرامگاه و مسئول اجراى مراسم مذهبى اقامت شبان و روزى داشت كه در روزهاى مقدس مذهبى در آيين زردشتى در محوطه آرامگاه كورش بزرگ در شهر پاسارگاد به قربانى اسب كه در ايران باستان داراى ارزش بسيار بود، مبادرت مى ورزيد و تقدس اسب در ايران از آنجا مشخص و احراز مى شود كه بسيارى از بزرگان هخامنشى داراى نام   هاى با پسوند و پيشوند واژه اسب بوده اند همچون صد اسب و هزار اسب و ارج اسب و تهم اسب كه به معنى دارنده اسب ارزنده و اسب آهنين دارنده صد اسب و هزار اسب و همچنين ويشت اسب پدر داريوش بزرگ و گشتاسب بنا به قول گاثه ها حامى زردشت و بيور اسب و فرن اسب يعنى دارنده اسب درخشان و غيره بوده اند. كشف محل به گورسپارى كورش بزرگ و همسرش كاسان دانه در سال ۱۳۳۸ خورشيدى كه تا آن زمان كسى از آن آگاهى نداشت بدين گونه روى داد كه درخت انجيرى وحشى بر حاشيه بلنداى سقف آرامگاه كورش بزرگ و همسرش از سوراخى سر برون كرده بود و براى اينكه اين درخت انجير موجب ويرانى تدريجى سقف آرامگاه نگردد، به دستور اداره باستان شناسى فارس با نظارت نماينده آن اداره مستقر در شهر پاسارگاد هنگامى كه درخت انجير وحشى را با احتياط از سقف  آرامگاه زدودند دو گور در كنار يكديگر در بين فضاى سقف ذوزنقه اى آرامگاه با كف مسطح آن ديده مى شود و اين دو گور به وسيله دهليزى باريك به عرض ۲۵ سانتى متر و به درازاى يك متر به هم مرتبط است كه گور بزرگتر ظاهراً از آن كورش بزرگ و گور كوچكتر كه به درازا و پهناى ۹۵*۹۵/۱ است از آن كاسان دانه است و بلنداى هر دو گور نيز از مقطع آن ۸۵ سانتى متر است. گزارش شادروان على سامى باستان شناس برجسته ايرانى حاكى است كه با وجود پنهانكارى گور كورش بزرگ و كاسان دانه در همان هنگام به گورسپارى آنان از ديدگاه مردم گور كورش بزرگ در زمانى نامعلوم مورد دستبرد دزدان قرار گرفت.
آرامگاه كورش بزرگ كه از سنگ آهك استخراج شده از كوه آركادريش ساخته شده زيرا اصولاً پيرامون شهر پاسارگاد كوه سنگى مناسبى براى پيكره تراشى يا ساختن كاخ وجود نداشته و سنگ هاى سختى كه در بناهاى شهر ديده مى شود از نقاط دورتر يعنى (كوه) سيوند۴ به اين شهر آورده شد. علاوه بر قصر و بارگاه و بار عام كورش بزرگ و (كاخ) زيستگاه او و اندك بازمانده و زيستگاه تقريباً نابود شده كبوجيه و بناى از بين رفته ويژه مراسم مذهبى شهر و پيكره هاى مرد بالدار به عنوان يادگارهاى تمدن سده ششم پ.م ايران امروز در پهن دشت شهر پاسارگاد ديده مى شوند كه وظيفه ملى دولت پاسدارى و نگهبانى از اين ميراث كهن فرهنگى دوره طلايى فرمانروايى هخامنشيان در ايران باستان است. صحنه ديگرى كه در شهر پاسارگاد به چشم مى خورد دو ساختمان مسجد و كاروانسراى ساخته شده در سده هاى هفتم و هشتم هجرى به وسيله اتابك سعدبن زنگى و شاه شجاع است كه بر اثر استفاده از مصالح ساختمانى و تخريب كاخ هاى بارعام كورش و زيستگاه اين شاه، زيان هاى جبران ناپذيرى به ويژه به اين دو اثر ارزنده باستانى وارد شد و در اين رهگذار احتمالاً با اذن اتابك سعدبن زنگى و شاه شجاع شاهان به ترتيب هم دوره سعدى و حافظ، چنين عملى تحقق يافت. در سردر اين مسجد نيمه تمام نام سلطان سعد بن زنگى ديده مى شود. بدين گونه مسلم است كه اين مسجد با استفاده از سرستون هاى سه ايوان خاورى و باخترى و جنوبى كاخ پذيرايى كورش كه شاهكارى از صنعت صنعتگران پارسى در بيست و پنج سده پيش بوده است و تخته سنگ هاى چهارگوش فرش كف اين دو كاخ تقريباً از بين رفت. بناى مسجد نيز به علت درگذشت سعد زنگى شاه پارس در سال ۶۲۱ هجرى ناتمام ماند.
پى نوشت ها:
۱ _ برخى از خاورشناسان غرض ورز و به دنبال آنان معدودى از پژوهشگران ايرانى رخداد سرنوشت ساز كودتاى گئوماته _ پادزيت را دروغ و داريوش بزرگ را دروغگو خواندند. من در كتاب پاسخ به پژوهشگران بيگانه كه اميد انتشار آن را در زمان حيات خود دارم مستدلاً به پندار مبتنى بر لغزش آنان مستنداً پاسخ گفته ام.
۲ _ برگ هاى ۱۰۵۷ تا ۱۰۶۰ و ۱۰۶۴ و ۱۰۶۷ تورات چاپ ۱۹۳۳ لندن.
۳ _ كتاب ۶ فركرد، ۸ بند ۴ برگ، ۱۸۷۰ و ،۱۸۷۱ ج ،۲ ايران باستان مشيرالدوله پيرنيا.
۴ _ سى = كوه همچون سى مرغ = مرغ كوه = پرنده كوه آشيان همچون عقاب.
  
نویسنده : سعید دریابار ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :